خداحافظ سالار

۴۵۰,۰۰۰ ریال

موجود در انبار

کم کم صدای تیز اندازی ها بیشتر و بیشتر شد. ساختمان می لرزید . صدای شلیک آرپی جی و رگبار سلاح های سنگین برای ما که صبح امروز توی محیط امن تهران بودیم خیلی غیر منتظره بود و البته سؤال برانگیزه  یعنی چه اتفاقی دارد می افتد ؟!

سیم کارت عربی ای را که حسین بهم داده بود انداختم توی گوشیم و  روشنش کردم اما تماس نگرفتم . هنوز نمی دانستم کوچه ای که ساختمان محل سکونت ما در آن قرار دارد از چند طرف در محاصره مسلحین قرار گرفته است اما دلم شور می زد.

 

 

 

استغثت بالله و فتحت القرآن لأقرأ … نظرت و إذا بزهراء و سارة غیر مکترثتین للرصاص تقفان خلف النافذة و تشیران من خلال فتحات الستارة نحو المسلحین …